اسکنهای مغزی وادراک فراحسی: آنچه دههها بررسی علمی واقعاً نشان میدهد
یک بررسی جامع بوسیله پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی تهران به طور سیستماتیک دههها تحقیق برای تشخیص ادراک فراحسی (ESP) با استفاده از فناوری تصویربرداری مغز را بازبینی کرده است.
به گزارش علمخوان، این پژوهشگران به جای اعلام اثبات پدیدههای روانی، به نقشهبرداری توصیفی و محتاطانهای از ۹۲ مطالعه تاریخی و مدرن پرداختهاند.
نتیجهگیری اصلی آنها این است که هیچ «علامت مشخصه عصبی» یا ناحیه مغزی اثبات شدهای برای ادراک فراحسی وجود ندارد. مجموعه تحقیقات موجود بسیار مختلط، متنوع و از نظر روششناختی متناقض هستند تا بتوان بر اساس آنها نتیجهگیریهای قطعی کرد.
نکات کلیدی در یک نگاه
هدف: بررسی اینکه تصویربرداریهای مغز با الکتروانسفالوگرافی (نوار مغز)، امآرآی کارکردی، اسپکت و غیره در طول انجام ادراکات فراحسی مانند تلهپاتی، روشنبینی، مشاهده از راه دور و پیشآگهی چگونه استفاده شدهاند.
محدوده: محققان ۹۲ مطالعه انسانی را که چندین دهه را در بر میگرفت، ترکیب کردند. موضوعات غیر مربوط به ادراک فراحسی (مانند روانجنبشی یا تجربیات نزدیک به مرگ) حذف شدند.
یافتهها: فعالیت مغز گزارششده بهطور گستردهای در لوبهای پسسری (بینایی)، پیشانی، آهیانه و گیجگاهی متغیر بود. با این حال، بسیاری از مطالعات نتایج پوچ، ضعیف یا غیراختصاصی را نشان دادند.
حکم: این تحقیق همچنان فرضیهساز است، نه تأییدکننده. تفاوت در طراحی مطالعه، اندازه کوچک نمونهها و روشهای آماری متفاوت، مانع از ارائه ادعاهای قطعی توسط دانشمندان میشود.
مطالعات چه چیزی را آزمایش کردند؟
این بررسی، ۹۲ مطالعه مورد بررسی را در انواع اصلی پارادایم ادراک فراحسی طبقهبندی کرد:
- تلهپاتی: بررسی اینکه آیا اطلاعات بین دو فرد جدا از هم منتقل میشود یا خیر (مثلاً طرحهای فرستنده-گیرنده و تنظیمات محرومیت حسی گانزفلد).
- روشنبینی/اهداف پنهان: بررسی اینکه آیا شرکتکنندگان میتوانند نمادها، کارتها یا تصاویر پنهان را بدون فرستنده درک کنند یا خیر. مشاهده از راه دور: پروتکلهایی که در آن یک شرکتکننده سعی میکند یک مکان یا تصویر هدف دور و پنهان را توصیف کند.
- پیشآگاهی و احساس قبلی: اندازهگیری اینکه آیا مغز قبل از وقوع یک رویداد تصادفی در آینده، پیشبینی فیزیکی یا رفتار حدسی نشان میدهد یا خیر.
- تحریک از راه دور و همبستگیهای بین مغزی: بررسی اینکه آیا امواج یا سیگنالهای مغزی بین دو فرد جدا از هم هنگام دریافت محرک، همگامسازی میشوند یا خیر.
چه بخشهایی از مغز در گزارشها ظاهر شدند؟
این بررسی به چندین الگوی تکرارشونده در نتایج گزارششده اشاره کرد، اگرچه نویسندگان قویاً تأکید میکنند که اینها خلاصههای توصیفی از گزارشهای گذشته هستند، نه اثبات همگرایی مکانی یا سازوکار روانی زیربنایی:
|
منطقه/ اندازهگیری گزارششده |
فناوری غالب |
تفاسیر رایج در مقالات |
|
ناحیه پسسری/ خلفی |
الکتروانسفالوگرافی/پتانسیل مربوط به رویداد |
اغلب به جای آنکه اثبات مستقیم ESP، با تصاویر بصری، آرامش یا تضعیف حسی مرتبط هستند |
|
ناحیه پیشانی و پیشپیشانی |
الکتروانسفالوگرافی، امآرآی کارکردی، طیفنگاری کارکردی فروسرخ نزدیک |
معمولاً با کنترل اجرایی، تصمیمگیری و توجه مرتبط هستند |
|
ناحیه گیجگاهی / میانی گیجگاهی |
الکتروانسفالوگرافی، اسپکت، امآرآی کارکردی |
اغلب در رابطه با پردازش حافظه، برجستگی یا تجربیات درونی مورد بحث قرار میگیرند. |
|
همبستگیهای بین مغزی |
الکتروانسفالوگرافی |
این موضوع را بررسی کرده است که آیا فعالیت مغز در یک «گیرنده» با یک «فرستنده» هماهنگ است یا خیر.
|
چرا این علم قطعی نیست؟
نویسندگان یک ارزیابی روششناختی روی تمام مقالات موجود انجام دادند و محدودیتهای عمدهای را در این زمینه کشف کردند:
- اتکای زیاد به الکتروانسفالوگرافی سطحی: بیش از نیمی از مطالعات از الکتروانسفالوگرافی سطحی (EEG) استفاده کردند. الکترودهای پوست سر امواج مغزی سطحی گسترده را اندازهگیری میکنند و نمیتوانند ساختارهای قشری دقیقی را مانند امآرآی کارکردی یا پت اسکن مشخص کنند.
- نتایج پوچ و غیر تکراری: این سنتز عمداً یافتههای منفی یا ضعیف را حفظ کرد. چندین مطالعه برجسته نتوانستند تغییرات مورد انتظار موج مغزی یا فعالسازیهای BOLD را در طول وظایف ادراک فراحسی پیدا کنند.
- اندازههای نمونه کوچک و نگرانیهای روششناختی: گزارشهای اولیه و مطالعات تک موردی اغلب فاقد کورسازی دقیق، محافظت حسی دقیق یا اصلاح آماری برای مقایسههای متعدد بودند.
- طراحی ناهمگن: از آنجا که محققان پدیدههای کاملاً متفاوتی را با پروتکلها و آستانههای آماری بسیار متفاوت آزمایش کردند، ترکیب آنها در یک متاآنالیز ریاضی واحد غیرممکن بود.
در مورد نظریههایی مانند فیزیک کوانتومی یا مدلهای «فیلتر» چطور؟
در حالی که برخی از متون فراروانشناسی به نظریههای غیرموضعی بودن کوانتومی، درهمتنیدگی یا «فیلتر/انتقال» (این ایده که مغز به عنوان گیرنده عمل میکند نه تنها تولیدکننده آگاهی) استناد میکنند، این پژوهشگران اینها را صرفاً به عنوان مدلهای پسزمینه گمانهزنی در نظر میگیرند. دادههای تصویربرداری عصبی بررسی شده، هیچ یک از این مکانیسمهای گمانهزنی را مستقیماً پشتیبانی یا تأیید نمیکنند.
خلاصه کلام
این بررسی به عنوان یک «آزمون واقعیت» (reality check) برای علوم اعصاب فراروانشناسی عمل میکند. در حالی که دههها تصویربرداری مغز گزارشهای فردی جذابی را ارائه داده است، در حال حاضر هیچ نقشه مغزی یکپارچه و قابل تکرار برای ادراک فراحسی وجود ندارد. نویسندگان در ادامه، محققان آینده را ترغیب میکنند که بر پروتکلهای از پیش ثبت شده، تصادفیسازی خودکار، جداسازی حسی قوی و گزارش شفاف نتایج منفی تمرکز کنند.
منبع:
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S1550830726001667?via%3Dihub
ارسال نظر