کارکنان بهداشتی با تنش عاطفی عمیقی به دلیل احیای قلبی ریوی «بیهوده» در کودکان مواجه هستند
انجام احیای قلبی-ریوی برای پزشکان و پرستارانی که از نوزادان و کودکان بدحال مراقبت میکنند، یکی از پرخطرترین مداخلات در پزشکی مدرن است. اما هنگامی که ارائهدهندگان خدمات درمانی میدانند که ادامه تلاشهای احیای یک بیمار کمسن جان او را نجات نمیدهد، چه رخ میدهد.
به گزارش علمخوان، یک مطالعه کیفی جدید، بار عاطفی سنگین، موانع قانونی و معضلات اخلاقی را که تیمهای احیای کودکان و نوزادان هنگام انجام احیای قلبی ریوی که از نظر پزشکی «بیهوده» تلقی میشود - به این معنی که احتمال موفقیت آن کم یا صفر است - با آن مواجه هستند، روشن میکند.
این تیم به رهبری پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی تهران در کنار همکاران بینالمللی، مصاحبههای عمیقی با 11 متخصص مراقبتهای بهداشتی (7 پرستار و 4 پزشک) که در اورژانس کودکان و بخشهای مراقبتهای ویژه در سه بیمارستان آموزشی بزرگ ایران کار میکنند، انجام داد.
یافتههای تحقیق
۱. احساسات متناقض: مفید در مقابل آسیبزا
این مطالعه نشان داد که پزشکان در طول احیای بیهوده، احساسات عمیقاً متناقضی را تجربه میکنند. از یک سو، بسیاری از اعضای تیم، ادامه احیا را توجیه میکردند زیرا نتایج در کودکان خردسال میتواند غیرقابل پیشبینی باشد، یا به این دلیل که به والدین فرصت کوتاهی برای سوگواری و پذیرش مرگ فرزندشان میداد. انجام وظیفه فرضی خود برای «انجام هر کاری که ممکن است» نیز وجدان حرفهای آنها را راضی میکرد.
از سوی دیگر، کارکنان با عوارض جانبی غمانگیز تلاشهای طولانی و بیاثر دست و پنجه نرم میکردند:
- تحمیل رنج غیرضروری: پزشکان از قرار دادن بیماران لاعلاج در معرض شکستگی دنده، کبودی شدید، نکروز پوست یا مرگ دیرهنگام و شکنجهآور ابراز درد عمیق کردند.
- منابع هدر رفته: در بخشهای مراقبتهای ویژه شلوغ، انجام احیای قلبی ریوی طولانی مدت بر روی بیمارانی که هیچ امیدی به بهبودی ندارند، تختهای کمیاب بخش مراقبتهای ویژه را اشغال میکند، تجهیزات پزشکی تخصصی را تخلیه میکند و کارکنان پزشکی را خسته میکند.
۲. مجبور بودن به اقدام: فشار واردشده برای احیای قلبی ریوی بیهوده
حتی زمانی که پزشکان و پرستاران میدانستند تلاشهای احیا نتیجه را تغییر نمیدهد، اغلب احساس میکردند که مجبور به انجام احیای قلبی-ریوی هستند. این مطالعه چندین فشار خارجی و داخلی متمایز را که محرک این تلاشها بودند، شناسایی کرد:
- فشار خانواده و ترس از آنها: پزشکان از ترس خشم والدین، بیاعتمادی یا اتهام سهلانگاری گزارش دادند. احیا اغلب به عنوان جایگزینی برای مشاوره سوگ ادامه داده میشد تا به خانوادههای داغدار نشان داده شود که از هیچ تلاشی دریغ نشده است.
- چارچوبهای قانونی و فقدان دستورالعملهای «عدم احیا»(DNR) دستورالعملهای عدم احیا یا DNR طبق چارچوبهای قانونی ملی مبتنی بر فقه اسلامی به رسمیت شناخته نمیشوند. بدون دستورالعملهای بالینی رسمی یا حمایت قانونی برای خودداری از انجام مراقبتهای ناکارآمد، پزشکان اغلب احیای قلبی-ریوی را صرفاً از ترس دعاوی یا پیگرد قانونی انجام میدهند.
- الزامات فرهنگی و آموزشی: در بیمارستانهای آموزشی، احیاهای مداوم گاهی اوقات به این علت انجام میشوند تا کارآموزان پزشکی بتوانند رویههایی مانند لولهگذاری را تمرین کنند. علاوه بر این، فشار زیاد ناشی از «فرهنگ نجات» در بخشهای مراقبتهای ویژه و باورهای مذهبی شخصی، تیمهای مراقبت بهداشتی را وادار میکند تا علیرغم همه احتمالات، به تلاش خود ادامه دهند.
مسیر پیش رو: دستورالعملهای واضحتر و حمایت از سوگ
این پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که شکاف آشکار بین واقعیت بالینی و راهنماییهای قانونی/اخلاقی، کارکنان پزشکی را با پریشانی اخلاقی شدید، فرسودگی شغلی و سردرگمی مواجه میکند.
آنها برای محافظت از بیماران و کارکنان مراقبتهای بهداشتی این توصیهها را انجام میدهند:
یک- تدوین دستورالعملهای رسمی عدم احیای قلبی ریوی یا DNR: ایجاد پروتکلهای روشن، قانونی و بالینی برای خودداری یا توقف احیای قلبی- ریوی بیهوده در محیطهای کودکان.
دو-ادغام مراقبتهای سوگواری: آموزش تیمهای پزشکی در مشاوره سوگ خانوادگی به گونهای که احیا به عنوان جایگزینی برای حمایت عاطفی استفاده نشود.
سه- بهروزرسانی برنامه درسی و گزارشگیری کارکنان: افزودن آموزش تصمیمگیری اخلاقی و مراقبتهای پایان زندگی به برنامههای پزشکی و پرستاری، در کنار جلسات منظم گزارشگیری روانشناختی برای تیمهای احیای قلبی ریوی (CPR) خط مقدم.
منبع:
https://www.nature.com/articles/s41598-026-62073-6
ارسال نظر